X
تبلیغات
رایتل

ناگفته های فتح المبین

شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:43 ب.ظ

عملیات فتح‌المبین

(قسمت اول) 

  

آخرین مقدمه برای عملیات فتح‌المبین، مقدمه جالب و پردرس و الهامی از رهبری عده‌ها و صحنه‌های سختی است که برای فرمانده و فرماندهی به وجود می‌آید.

  عملیات فتح المبین (عملیات جدید مسیر) مونا موسوی

یکی از مشکلاتی که آن موقع داشتیم، کمبود نیرو بود. هر چه نیرو داشتیم، پای کار بودند. سپاه تازه داشت شکل می‌گرفت و نیروهای سازمان‌یافته‌اش قلیل بود. حداکثر در حد تیپ موجودیت داشتند. البته همان تیپ بهترین واحد برای ما بود. بعدها هم که لشکر شدند، بیشتر با چهره ی تیپ ظاهر می‌شدند. تیپ، واحد مناسب و متناسبی برای نیروهای متحرک و قوی است. لشکر سنگین است و اگر نیرو بخواهد تن به سنگینی بدهد، تحرک لازم را ندارد و اگر بخواهد تحرک داشته باشد، با آن قوانین و تشکیلات لشکری، نمی‌تواند کار کند. بنابراین، آن موقع در قلت نیرو بودیم، هم ارتش و هم سپاه. با یک نیرو که تازه جنگیده و می‌خواست بازسازی کند، دوباره می‌خواستیم بجنگیم.
 
از دو یا سه ماه قبل، تیم طراحی و شناسایی را از ارتش و سپاه سازمان داده بودیم که بروند کار کنند. دو چهره‌ای که یادم هست، یکی برادر مرتضی صفار از سپاه بود که الان احتمالاً در بخشهای آموزشی کار می‌کند، یکی دیگر هم سرتیپ دو معین وزیری استاد دانشگاه فرماندهی و ستاد است. آنها را سازمان دادیم که بروند و منطقه ی عملیات را شناسایی و بررسی کنند

   

دشمن، منطقه ی عملیات را تحت تصرف خودش داشت. این منطقه از شمال محدود می‌شد به ارتفاعات سپتون و می‌کشید به طرف ارتفاعات شمال عین خوش به نام ممله. ممله یکی از ارتفاعات مرتفع آنجاست. از طرف مشرق و اطراف شوش، پشت رودخانه کرخه بودیم. از طرف جنوب می‌خورد به صحرا و دشت نی‌خزر تا تنگ رقابیه و ارتفاعات میشداغ. این حدود منطقه عملیات ما بود. برآورد ما روی 2000 کیلومتر مربع بود. یعنی وسیع‌ترین منطقه ی عملیات را تا آن موقع پیش‌بینی کرده بودیم. چاره‌ای هم نداشتیم. نمی‌شد کم و زیادش کرد. حداقل اینقدر لقمه را برآورد کردیم. 

    

ادامه دارد...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo